زندگی شاید ان لحظه مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را و یران میسازد
پر مشتری خیانت فروخته ای................
قربانی تو شوم یا نشوم چه تفاوتی دارذ؟تو مرا به مسلخ فرداهای بی سر انجام برده ای......
اشک بریزم یا نریزم راهی سفر شده ای................
نفس نفس برای تو زندگی کردن یا نکردن چه فرقی می کند؟
باور کن دروغ می گویند سرنوشت را میتوان از سر نوشت
اگر چنین بود پس چرا منی که زاده عشق تو بودم اکنون در گورستان عشق مدفونم؟
ای کاش جای انکه مرا به خاطراتت بسپاری به خاطرت بسپاری

دفتر عمر مرا
دست ایام ورق ها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی ان قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم ان عاشق بازنده هنوز
اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقیست
اتش سرکش و سوزنده هنوز

میگن گناهه......................
چی گناهه؟
عشق.........................
دوست داشتن...........................
چون به روی دنیا دیده گشودم
امر کردند دوست بدار
واکنون که دوست می دارم میگویند
فراموش کن.......................
تو برای من احساسی ناشناخته بودی حقیقتی که تا ابد در دلم ریشه دارد
و عنصری دست نیافتنی که حسرت داشتنت بر دلم می ماند.................
تو میروی تا در عمیق ترین زوایای ذهنم بایگانی شوی و نام اولین و
اخرین عشقم را به خوداختصاص دهی.....................

دیروز اولین جلسه کلاس نمایشم بود
درست وسط ارزوهام انقدر احساس بی اعتماد به نفسی کردم
که میخواستم از این ارزوی دیوانه وار بگذرم
که کاش جراتشو داشتم.................
قول بدین برام دعا کنین.................
چرا برف نمیاد؟
چرا هوا سرد نیست؟
چرا زمستون قشنگ نیست؟
چرا لحظه ها انقدر یخ زده و بی اهنگ میگذرن؟
تنهایی داره دیوونه ام میکنه......................